یکی از چالشهای بنیادین بازار ارز ایران، پارادوکسی است که در آن «بازار غیررسمی» با وجود داشتن کمترین سهم از حجم کل معاملات کشور، بیشترین اثرگذاری را بر تعیین قیمتها و انتظارات تورمی دارد. این گزارش به بررسی چرایی این پدیده میپردازد؛ پدیدهای که در اقتصاد به آن «کمعمق بودن بازار» (Market Thinness) میگویند.
پایگاه خبری شاخص بازار: تئوری «بازار کمعمق»: وقتی معاملات کوچک، قیمتساز میشوند
در بازارهای مالی، «عمق بازار» به توانایی یک بازار برای پذیرش سفارشهای خرید و فروش بزرگ بدون تغییر قابلتوجه در قیمت اشاره دارد. در مقابل، بازارهای غیررسمی و زیرزمینی ارز در ایران، «کمعمق» هستند.
در این بازارها، نقدینگی محدودی در گردش است. وقتی یک بازار کمعمق باشد، «اثرگذاری قیمتی» (Price Impact) هر معامله بالا میرود؛ به این معنا که حتی یک معامله با حجم اندک (مثلاً خرید چند هزار دلار توسط یک فعال غیرحرفهای)، میتواند به دلیل نبود «طرف مقابل» کافی در آن لحظه، قیمت را به طور نامتناسبی بالا بکشد.
چرا اثرگذاری قیمتی در بازار غیررسمی کاذب است؟
تحلیلگران «شاخص بازار» معتقدند دو عامل اصلی، فاصله بین عمق واقعی و اثرگذاری قیمتی را در بازار غیررسمی تشدید میکند:
فقدان جریان دوطرفه: در یک بازار رسمی و عمیق، همیشه تقاضایی در مقابل عرضه وجود دارد که مانع از تغییرات هیجانی میشود. اما در بازار غیررسمی، زمانی که هراس (Panic) حاکم میشود، عرضهکنندگان کنار میکشند و فقط خریداران هیجانی باقی میمانند. نتیجه این عدم تعادل، جهشهای لحظهای قیمت است که هیچ تناسبی با ارزش بنیادی پول ملی یا حجم واقعی تجارت خارجی ندارد.
اثرگذاریِ «سیگنالدهیِ روانی»: در بازار غیررسمی، قیمتها نه بر اساس “تامین نیاز واقعی” (مانند واردات کالا)، بلکه بر اساس “اخبار” تعیین میشوند. در واقع، بازار غیررسمی به یک «ماشین تولید سیگنال» تبدیل شده است که قیمتهای آن، ناخودآگاه توسط فعالان اقتصادی، صرافیهای غیرمجاز و حتی عموم مردم به عنوان مرجع تصمیمگیری استفاده میشود؛ در حالی که این قیمت، صرفاً بیانگر نرخ آخرین معامله چند هزار دلاری است، نه نرخ واقعی نیاز ارزی کشور.
پیامدها برای اقتصاد کلان
این عدم تناسب، چالشهای زیر را برای سیاستگذار و بنگاههای اقتصادی ایجاد کرده است:
خطای محاسباتی بنگاهها: بسیاری از شرکتها قیمت محصولات خود را با نرخ بازار غیررسمی گره میزنند، که به دلیل نوسانات کاذب، باعث آشفتگی در زنجیره تأمین و قیمتگذاری کالاها میشود.
بیاعتمادی به نرخهای رسمی: هرچقدر شکاف بین نرخ بازار غیررسمی و نرخهای رسمی (مانند نرخ توافقی یا نیما) بیشتر شود، فعالان اقتصادی تمایل بیشتری برای خروج از مسیرهای رسمی پیدا میکنند که این خود باعث کاهش بیشتر عمق در بازارهای رسمی میشود (دور باطل).
جمعبندی: راهکار چیست؟
تلاشهای فعلی دولت برای تقویت «بازار توافقی ارز» در واقع تلاش برای «تعمیق بازار» است. هدف اصلی این سیاستگذاریها، انتقال تقاضاهای واقعی از بستر غیررسمی به بستری است که حجم معاملات در آن بالاست. در بازاری با عمق بالا، اثرگذاری قیمتیِ معاملات خُرد به حداقل میرسد و قیمتها بر اساس تعادل عرضه و تقاضای واقعی شکل میگیرند، نه بر اساس نوسانات روانی و معاملات محدود.